يك اتفاق خوب

اين چند وقت تقريبا همش به مسافرتهاي تابستاني گذشت (هر چي باشد مگر ما چه چيزي از آقايان آفيسر كم داريم)

اين چند وقت سايت‌هاي مختلف را از طريق اينترنت موبايل چك مي‌كردم اما به خودم مي‌گفتم يك مدتي از حال و هواي پرونده خارج شو!! اما واقعيت امر نمي‌توانستم و باز با دقت تمام پرونده دوستان سايبري را كنترل مي‌كردم اما انگار نه انگار كه پرونده‌اي در جريان است. همه چيز آرام آرام...

امروز صبح مثل هميشه سايت applyabroad را چك كردم همه‌ چيز امن و امان و آرام بود تا حدود ساعت‌هاي 13 كه پدرام دوست با سابقه خبر از درخواست پاسپورت سفارت سوريه را پس از تاييديه مديكال خبر داد.

باورتان نمي‌شود انگار براي پرونده من اين اتفاق افتاده است خيلي خوشحال شدم. پس اين آقايان آنجا بيكار بيكار هم نيستند. يك كارايي در حال انجام هست؟؟ پس امكان دارد همين روزها خبر مديكال ما هم بيايد!!! نمي‌دانم اما فقط مي‌دانم حس خوبي بود حس خوبي كه اين روزها خيلي به دنبال تحقق آن هستم. اميدوارم اين داستان براي همه دوستان در انتظار به زودي اتفاق بيافتد و دل همه شاد باشد. براي پدرام عزيز آرزوي سعادت و خوشبختي دارم و فقط مي‌توانم اين را بگويم كه اولين كسي كه من مي‌شناسم طبق قانون جديد رفتني شد.


ناتمام ...

كندي در روند مدارك

مدتي است كه اين ماجرا پيش آمده است البته آقايان وكيل و يا مشاور مهاجرت اعتقاد ندارند و مي‌گويند كيس با كيس فرق دارد اما واقعيت امر و با مشاهده فروم‌هاي مهاجرت مشاهده مي‌كنيد كساني كه از همه زودتر اقدام كردند در دو 50 روز به نتيجه مديكال رسيدند و گروهي كه با من هم زمان هستند 70 روز طول كشيده تا In Process بشوند و هنوز مديكالشان نيامده است. شايد كيس با كيس فرق داشته باشد اما اين كندي ربطي به اين ماجرا ندارد شايد واقعا مربوط به سفرهاي تابستاني باشد اميد وارم هرجه هست به زودي بر طرف شده و مديكال همه بدون درد سر تقديم گردد.


ناتمام ...

گذر در تاریکی

یکشنبه ها روز پدر و فرزند

روز یکشنبه در خانواده من روز پدر و فرزند است روزی که مادر نیست و پدر و پسر با هم خلوت می کنند. امروز يكي از همان روزها بود. الان رایان خوابیده و من فرصتی پیدا کردم تا برای خودم خلوت کنم.

امروز دیگر دلم طاقت نیاورد و با دفتر وکیلم تماس گرفتم و به بهانه دیگر از وضعیت پرونده جویا شدم. جواب ها خیلی منطقی و سرد بود به شکلی که دلم بدجور ازش گرفت! می خواستم بگم ببخشید آقا پس شما این همه پول از من گرفتی برای چه؟؟ حداقل برای اینکه احساس کنم این پول را دور نریخته ام دو کلمه بهتر حرف بزن. آخرش احساس کردم یک چیزی هم بدهکارم. جواب ها سرد و منطقی:«اگر خبری بشود به شما خبر می دهیم»

بگذریم اما این روزها، روزهاي خوبي نيست داستان كانادا از يك طرف با همه حواشي‌اش يك سري كارهاي شخصي و كاري از طرف ديگر ... اما در كل وقتي همه مشكلات را يك طرف ترازو مي‌گذاري و طرف ديگر لحظه‌هاي خوش در كنار خانواده را قرار مي‌دهي احساس مي‌كني مشكلات بي‌وزن شده است. يك لبخند رايان همه احساسات بد را از من دور مي‌كند.

اما اين گذر در تاريكي تجربه جديدي است كه بايد تجربه كنيد تا درك كنيد همه آينده و برنامه‌هاي شما در دست يك آفيسر قرار گرفته است مه حد شناخت او از شما در سطح 50، 60 صفحه فرم خشك و كاغذي بيشتر نيست و شما هم از آن طرف از هيچي خبر نداريد نه مي‌دانيد چه كسي آفيسر ماست الان پرونده در حال بررسي هست ؟ نيست؟ نقص دارد؟ ندارد؟ مصاحبه در كار هست؟ نيست؟ با همه اين ابهامات باز انتظار داريد نگراني نباشد؟

امروز در محل كار يك سري اتفاقات جديد پيش آمد كه احساس كردم چون در حال واكني دلبستگي‌هايم از ايران هستم چندان با اهميت نبود اما اگر تمام اين خوشبيني‌ها بي‌جواب بماند يا روند كند شود چه؟

تمام برنامه‌ها و كارهايم را به بعد از مديكال منوط كرده‌ام. نمي‌دانم كار درستي مي‌كنم يا نه اما احساس مي‌كنم با اين كارها انرژي مثبت به روند پرونده مي‌دهم.

ناتمام ...

وضعيت پرونده

وضعيت پرونده .. وضعيت پرونده


شايد روزي 100 بار از خودم مي‌پرسم وضعيت پرونده !!!

امروز 44 روز است كه وضعيت پرونده من از Pending به In process تبديل شده است اما متاسفانه هنوز هيچ خبري نيست. هر روز كه مي‌گذرد بر نگراني من اضافه شده و آرامشم را از دست مي‌دهم.

بعد از ارسال مداركم به سوريه نامه سوريه كه به تاريخ 18 May بود به دستم رسيد كه برو يكسالي براي خودت بگرد و هر وقت وقتش شد خودمان بهت خبر مي‌دهيم پيگيري هم نكن و ... خلاصه همان نامه معروف كه خودتان بهتر مي‌دانيد تا اينكه پس از گذشت 70 روز در 28 July در سايت وضعيت In process شد.

اما از آن روز تا حالا فقط من نگرانم چرا هيچ خبري نيست؟؟ سعي مي‌كنم مثبت فكر كنم و فكر نكنم كه شايد پرونده نقص داشته نامه زدند من نديدم يا شايد بعد از 60 روز رد بشوم و ... همش سعي مي‌كنم فكر كنم كه همه چيز رو به راه هست و همين روزها نامه مديكال را در دستانم خواهم ديد و در حال دادن آزمايش و آماده شدن براي رفتن هستم... اما اي بابا با نگراني اين روزها بايد چه كرد؟! نمي‌دانم.

بگذريم بايد يك سري كارهاي عقب افتاده را زودتر انجام دهم قبل از اينكه اخراج بشوم پس تا بعد.

ناتمام ...

خاطرات گذشته

سلام


امروز نشسته بودم پشت ميزم و داشتم تمام اتفاقاتي كه در اين مدت برايم پيش آمده يكبار بررسي مي‌كردم. نمي‌خواهم الان در مورد وضعيت پرونده‌ام صحبت كنم الان تصميم دارم بگويم داستان از كجا شروع شد.

فكر كنم سال 84 اولين جرقه‌هاي مهاجرت به ذهن من و همسرم زده شد يادم آن روز‌ها مهاجرت به استراليا خيلي داغ بود و همه در حال اقدام كردن اولين روشي كه از طرف شركت‌هاي كاريابي پيشنهاد مي‌شد Work & Holiday بود كه پس يك مدت تحقيق مي فهميدي كه اين روش يعني اسيري .. خلاصه فرايند مهاجرت به استرالياي ما 3 سال به طول كشيد و هيچ وقت به اقدام منجبر نشد. آخرين اميدهاي ما هم بعد از امتحان IELTS من و نياوردن نمره و ....

همه اين داستان‌ها و ناميدي از مهاجرت بود كه انگار خدا يكدفعه راه‌ها را باز كرد و آن تغيير قوانين كانادا و سرعت در روند مهاجرت بود 38 رشته و يكي از آن رشته‌ها، رشته همسر من!!! خدايا شكرت من را از شر IELTS و استرس و درس خواندن نجات دادي.

همه چيز خيلي سريع جور شد انگار كانادا ما را طلبيده بود. خلاصه امتحان IELTS همسر و نمره آوردن و ارسال مدارك به سيدني و فايل نامبر و ارسال مدارك به دمشق را داشته باشيد تا ساير حوادث را در پست بعد برايتان توضيح دهم.


ناتمام ...

شروع داستان

اول از همه بايد سلام كنم به همه دوستاني كه امروز حاضر شدند كه وقتشان را براي خواندن نوشته‌هاي من بگذارند.

در مرحله بعد بايد هدف از اين وبلاگ را براي شما و خودم مشخص كنم

در راين راستا بايد عرض كنم كه داستان از آنجايي شروع شد كه تصميم گرفتم اتفاقاتي كه اين روزها در خصوص روند مهاجرتم اتفاق مي‌افتد و احساساتم را بيان كنم تا يك روزي روزگاري اگر خدا خواست و كارها رو به راه شد آن وقت در ادامه انتظارات و توقعات خودم را براي شما بازگو كنم.

پس اگر اين پست را به عنوان اولين نوشته حساب نكنيم اولين نوشته مي‌شود داستان مهاجرت ...


ناتمام ...