داستان مرحله مديكال - قسمت سوم و پاياني
خوب نوبت بعدي رايان كوچولو بود.
رايان هم كه وقتي دكتر ميبيند انگار
كه خدايي نكرده جلاد ديده البته لازم نيست حتما دكتر را ببيند از وضع اتاق
و اينكه حالت مطب را دارد كاملا به موضوع آگاه شده و آن وقت بايد باشيد و
ببينيد كه چه نميكند. جالب اينجاست كه دكتر متخصص رايان هم تا به حال هيچ
وقت با رايان بد برخورد نكرده حتي واكسنهاي رايان هم ما در مركز درمان
زدهايم اما باز رايان با جامعه پزشكي دشمني ديرينه دارد!!!!
«اين قسمت در آينده تكميل خواهد شد»
خلاصه با توجه به سن رايان تنها يك معاينه ساده صورت گرفت مانند دور سر و قد و... .
اما بر گرديم سر داستان تيروييد!
بعد از ترك مطب دكتر ما راهي آزمايشگاه شديم. آزمايشگاه خون كه با توجه به نوشته دكتر معتمد از من آزمايش تيروييد هم گرفتند و سپس عكس از قفسه سينه و دوباره براي من سونوگرافي از گردن.

در سنوگرافي از گردن به راحتي گرههاي من قابل مشاهده بود و دكتر راديولوژي گفت نگران نباش فقط گره هست و من گزارش را آماده و براي فردا آماده است. اي واي خدايا چرا من از همان اول نگفتم چرا اين اشتباه را كردم!!
بعد ار انجام آزمايشات من و مهسا گفتيم بايد به دكتر ميگفتيم كه من كمكاري داشتم اما خوب اشتباهي بود كه صورت گرفته بود. و بايد منتظر ميمانديم تا چه اتفاقي خواهد افتاد.
من در آزمايشگاه جواب آزمايشها را گرفتم و اينجا تازه شروع دردسر بود!!!!
با توجه به اينكه من قرص تيروييد مصرف ميكردم جواب آزمايش خون من حالت پركاري تيروييد را نشان ميداد!! البته پس از اينكه كلي در اينترنت خودم تحقيق كرده بودم.
حالا بايد چكار ميكردم! هيچ فقط صبر تا روز شنبه كه دكتر معتمد و دكتر خودم بيايند.
باورتان نميشود روزهاي پنجشنبه و جمعه بر من چه گذشتند شايد صد بار مردم و زنده شدم تا بالاخره شنبه شد.
اول پيش دكتر خودم رفتم و ماجرا را برايش تعريف كردم. و باز دكتر عزيز من گفت ديگر كاري نميتوان كرد اما باز هم چيزي نگو و به طور حتم از شما آزمايشات تكميلي (بيوبسي) خواهد خواست.
ساعت نزديك 5 بود كه من و مهسا رسيديم به مطب دكتر و با كمتر از چند دقيقه دكتر معتمد نيز وارد شد. آرزو ميكردم يك اتفاقي پيش بيايد و همه چيز به خوبي و خوشي پيش برود. آرزو ميكردم دكتر همه چيز را از خاطر ميبرد. اما هيچ كدام اين اتفاقات پيش نيامد.
مهسا و من وارد اتاق دكتر شديم و آزمايشات را تقديم ايشان كرديم. دكتر هم مدارك را مرتبط كرد براي ارسال كه من ديدم مدارك دارد ارسال ميشود بدون بررسي تيروييد من و امكان آنكه برود فرانسه و سپس درخواست آزمايشات تكميلي بخواهند خيلي زياد است. براي همين من به دكتر يادآوردي كردم كه دكتر آزمايشات تيروييد من را هم نگاه كنيد. آيا مشكلي هست؟
دكتر گفت: چه سوال خوبي كرديد و شروع كرد به مشاهده آزمايشات بعد از چند دقيقه گفت شما علايمي در خود مشاهده نكردهايد؟ من هم گفتم : دكتر چه علايمي؟ ايشان هم در ادامه با كمي ناراحتي گفتند شما بايد به من بگوييد نه من به شما!!!
من هم ديدم بهترين كار راستگويي و نبايد اين روند را ادامه بدهم! بالاخره هركسي را براي كاري ساختهاند. ما هم كلا نه بلد هستيم و نه هيچ وقت ميتوانيم دروغ بگوييم براي همين به دكتر گفتم كه من ماه پيش آزمايش دادم و ديدم كه TSH بالاست و پس اينكه دكتر متخصص ديده برايم قرص تجويز كرده!

دكتر معتمد خيلي ناراحت شد و گفت چرا نگفتي من هم چند تا جواب دادم و خلاصه ماجرا تقريبا تا اينجا بهتر شد!! نمي دانم دكتر در گزارش چه چيزهايي اضافه كرد اما من احساس خوبي داشتم چون ديگر نبايد براي دروغم، دروغ جديدي ميساختم.
دكتر از من خواست كه پيش يك دكتر متخصص كه معتمد هم ميباشد بروم و از ايشان گزارشي در خصوص تيروييدم بگيرم.
احساس خوبي داشتم با اينكه زمان ارسال مدارك به عقب افتاده بود از اينكه واقعيت را گفته بودم خوشحال بودم. خخلاصه نامه را از دكتر معتمد گرفتم و پيش دكتر متخصص رفتم.
دردناكترين قسمت داستان مهاجرت اينجا بود و اينكه دكتر متخصص گفت براي اينكه پروندهات نكته مبهمي نداشته باشد و پرونده از فرانسه بر نگردد بايد از تيروييد شما آزمايش آسيب شناسي بگيريم. من هم حاضر بودم هر بلايي سرم بياد تا پرونده به مشكل بر نخورد براي همين قبول كردم.
خلاصه دو روز بعد من ساعت 7 صبح در بيمارستان در انتظار دكتر نشسته بودم. آخ اين آزمايش بيوبسي به نظر من خيلي دردناك بود. شايدم نباشد اما براي من كه خيلي درد داشت. زياد اين روز را باز نميكنم اما اگر بخواهم داستان را جمع و جور كنم كه زياد خسته كننده نشود بعد از چند روز جواب آزمايش را گرفتم و پيش دكتر متخصص بردم ايشان هم به من گفت برو فردا بيا جواب را بگير و براي دكتر معتمد ببر اما نگران نباش گره شما بد خيم نيست و كم كاري از نوع هاشيمت داري!!!

هاشيمت يك نوع تورم تيروييد است كه بعدها من فهميدم.
نامه دكتر متخصص حاضر شد. نامه همه آزمايشات من در آن انعكاس داده شده بود و در آخر هم نوشته شده بود درمان بلند مدت يا شايد تا آخر عمر!!! اين قسمت نامه بدترين قسمت نامه بود حالا خدايي ناكرده ميگويند اين بيمار مادامالعمري بدرد چي ميخورد!
نامه تحويل دكتر معتمد شد ايشان هم پس از مطالعه گفت اينجا درمان ميخواهي بكنيد يا در كانادا من هم گفتم در حال درمان هستم! و همين و مدارك ارسال شد.
امروز حدود يك ماه است كه از آن زمان ميگذرد و من هيچ اطلاعي در خصوص پرونده خودم ندارم و نگران!
البته با هر كسي صحبت ميكنم ميگويند تيروييد بيماري خيلي مشكل داري نيست كه به خاطر آن شما را قبول نكنند چون براي كسي خطر ندارد و هزينهبر هم نيست! اما اطلاعات من هم در همين حد است!!
اميدوارم مشكلي براي ما پيش نيايد و همه چيز به خوبي و خوشي به پايان برسد.
شما هم دعا كنيد ! اين داستان پايان رسيد.
ناتمام....
اما بر گرديم سر داستان تيروييد!
بعد از ترك مطب دكتر ما راهي آزمايشگاه شديم. آزمايشگاه خون كه با توجه به نوشته دكتر معتمد از من آزمايش تيروييد هم گرفتند و سپس عكس از قفسه سينه و دوباره براي من سونوگرافي از گردن.

در سنوگرافي از گردن به راحتي گرههاي من قابل مشاهده بود و دكتر راديولوژي گفت نگران نباش فقط گره هست و من گزارش را آماده و براي فردا آماده است. اي واي خدايا چرا من از همان اول نگفتم چرا اين اشتباه را كردم!!
بعد ار انجام آزمايشات من و مهسا گفتيم بايد به دكتر ميگفتيم كه من كمكاري داشتم اما خوب اشتباهي بود كه صورت گرفته بود. و بايد منتظر ميمانديم تا چه اتفاقي خواهد افتاد.
«فردا ظهر»
من در آزمايشگاه جواب آزمايشها را گرفتم و اينجا تازه شروع دردسر بود!!!!
با توجه به اينكه من قرص تيروييد مصرف ميكردم جواب آزمايش خون من حالت پركاري تيروييد را نشان ميداد!! البته پس از اينكه كلي در اينترنت خودم تحقيق كرده بودم.
حالا بايد چكار ميكردم! هيچ فقط صبر تا روز شنبه كه دكتر معتمد و دكتر خودم بيايند.
باورتان نميشود روزهاي پنجشنبه و جمعه بر من چه گذشتند شايد صد بار مردم و زنده شدم تا بالاخره شنبه شد.
اول پيش دكتر خودم رفتم و ماجرا را برايش تعريف كردم. و باز دكتر عزيز من گفت ديگر كاري نميتوان كرد اما باز هم چيزي نگو و به طور حتم از شما آزمايشات تكميلي (بيوبسي) خواهد خواست.
«مطب دكتر معتمد»
ساعت نزديك 5 بود كه من و مهسا رسيديم به مطب دكتر و با كمتر از چند دقيقه دكتر معتمد نيز وارد شد. آرزو ميكردم يك اتفاقي پيش بيايد و همه چيز به خوبي و خوشي پيش برود. آرزو ميكردم دكتر همه چيز را از خاطر ميبرد. اما هيچ كدام اين اتفاقات پيش نيامد.
مهسا و من وارد اتاق دكتر شديم و آزمايشات را تقديم ايشان كرديم. دكتر هم مدارك را مرتبط كرد براي ارسال كه من ديدم مدارك دارد ارسال ميشود بدون بررسي تيروييد من و امكان آنكه برود فرانسه و سپس درخواست آزمايشات تكميلي بخواهند خيلي زياد است. براي همين من به دكتر يادآوردي كردم كه دكتر آزمايشات تيروييد من را هم نگاه كنيد. آيا مشكلي هست؟
دكتر گفت: چه سوال خوبي كرديد و شروع كرد به مشاهده آزمايشات بعد از چند دقيقه گفت شما علايمي در خود مشاهده نكردهايد؟ من هم گفتم : دكتر چه علايمي؟ ايشان هم در ادامه با كمي ناراحتي گفتند شما بايد به من بگوييد نه من به شما!!!
من هم ديدم بهترين كار راستگويي و نبايد اين روند را ادامه بدهم! بالاخره هركسي را براي كاري ساختهاند. ما هم كلا نه بلد هستيم و نه هيچ وقت ميتوانيم دروغ بگوييم براي همين به دكتر گفتم كه من ماه پيش آزمايش دادم و ديدم كه TSH بالاست و پس اينكه دكتر متخصص ديده برايم قرص تجويز كرده!

دكتر معتمد خيلي ناراحت شد و گفت چرا نگفتي من هم چند تا جواب دادم و خلاصه ماجرا تقريبا تا اينجا بهتر شد!! نمي دانم دكتر در گزارش چه چيزهايي اضافه كرد اما من احساس خوبي داشتم چون ديگر نبايد براي دروغم، دروغ جديدي ميساختم.
دكتر از من خواست كه پيش يك دكتر متخصص كه معتمد هم ميباشد بروم و از ايشان گزارشي در خصوص تيروييدم بگيرم.
احساس خوبي داشتم با اينكه زمان ارسال مدارك به عقب افتاده بود از اينكه واقعيت را گفته بودم خوشحال بودم. خخلاصه نامه را از دكتر معتمد گرفتم و پيش دكتر متخصص رفتم.
دردناكترين قسمت داستان مهاجرت اينجا بود و اينكه دكتر متخصص گفت براي اينكه پروندهات نكته مبهمي نداشته باشد و پرونده از فرانسه بر نگردد بايد از تيروييد شما آزمايش آسيب شناسي بگيريم. من هم حاضر بودم هر بلايي سرم بياد تا پرونده به مشكل بر نخورد براي همين قبول كردم.
خلاصه دو روز بعد من ساعت 7 صبح در بيمارستان در انتظار دكتر نشسته بودم. آخ اين آزمايش بيوبسي به نظر من خيلي دردناك بود. شايدم نباشد اما براي من كه خيلي درد داشت. زياد اين روز را باز نميكنم اما اگر بخواهم داستان را جمع و جور كنم كه زياد خسته كننده نشود بعد از چند روز جواب آزمايش را گرفتم و پيش دكتر متخصص بردم ايشان هم به من گفت برو فردا بيا جواب را بگير و براي دكتر معتمد ببر اما نگران نباش گره شما بد خيم نيست و كم كاري از نوع هاشيمت داري!!!

هاشيمت يك نوع تورم تيروييد است كه بعدها من فهميدم.
نامه دكتر متخصص حاضر شد. نامه همه آزمايشات من در آن انعكاس داده شده بود و در آخر هم نوشته شده بود درمان بلند مدت يا شايد تا آخر عمر!!! اين قسمت نامه بدترين قسمت نامه بود حالا خدايي ناكرده ميگويند اين بيمار مادامالعمري بدرد چي ميخورد!
نامه تحويل دكتر معتمد شد ايشان هم پس از مطالعه گفت اينجا درمان ميخواهي بكنيد يا در كانادا من هم گفتم در حال درمان هستم! و همين و مدارك ارسال شد.
امروز حدود يك ماه است كه از آن زمان ميگذرد و من هيچ اطلاعي در خصوص پرونده خودم ندارم و نگران!
البته با هر كسي صحبت ميكنم ميگويند تيروييد بيماري خيلي مشكل داري نيست كه به خاطر آن شما را قبول نكنند چون براي كسي خطر ندارد و هزينهبر هم نيست! اما اطلاعات من هم در همين حد است!!
اميدوارم مشكلي براي ما پيش نيايد و همه چيز به خوبي و خوشي به پايان برسد.
شما هم دعا كنيد ! اين داستان پايان رسيد.
ناتمام....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ ساعت 11:31 توسط مهرداد
|





گاه آرزو میكنم زورقی باشم برای تو