یکشنبه ها روز پدر و فرزند

روز یکشنبه در خانواده من روز پدر و فرزند است روزی که مادر نیست و پدر و پسر با هم خلوت می کنند. امروز يكي از همان روزها بود. الان رایان خوابیده و من فرصتی پیدا کردم تا برای خودم خلوت کنم.

امروز دیگر دلم طاقت نیاورد و با دفتر وکیلم تماس گرفتم و به بهانه دیگر از وضعیت پرونده جویا شدم. جواب ها خیلی منطقی و سرد بود به شکلی که دلم بدجور ازش گرفت! می خواستم بگم ببخشید آقا پس شما این همه پول از من گرفتی برای چه؟؟ حداقل برای اینکه احساس کنم این پول را دور نریخته ام دو کلمه بهتر حرف بزن. آخرش احساس کردم یک چیزی هم بدهکارم. جواب ها سرد و منطقی:«اگر خبری بشود به شما خبر می دهیم»

بگذریم اما این روزها، روزهاي خوبي نيست داستان كانادا از يك طرف با همه حواشي‌اش يك سري كارهاي شخصي و كاري از طرف ديگر ... اما در كل وقتي همه مشكلات را يك طرف ترازو مي‌گذاري و طرف ديگر لحظه‌هاي خوش در كنار خانواده را قرار مي‌دهي احساس مي‌كني مشكلات بي‌وزن شده است. يك لبخند رايان همه احساسات بد را از من دور مي‌كند.

اما اين گذر در تاريكي تجربه جديدي است كه بايد تجربه كنيد تا درك كنيد همه آينده و برنامه‌هاي شما در دست يك آفيسر قرار گرفته است مه حد شناخت او از شما در سطح 50، 60 صفحه فرم خشك و كاغذي بيشتر نيست و شما هم از آن طرف از هيچي خبر نداريد نه مي‌دانيد چه كسي آفيسر ماست الان پرونده در حال بررسي هست ؟ نيست؟ نقص دارد؟ ندارد؟ مصاحبه در كار هست؟ نيست؟ با همه اين ابهامات باز انتظار داريد نگراني نباشد؟

امروز در محل كار يك سري اتفاقات جديد پيش آمد كه احساس كردم چون در حال واكني دلبستگي‌هايم از ايران هستم چندان با اهميت نبود اما اگر تمام اين خوشبيني‌ها بي‌جواب بماند يا روند كند شود چه؟

تمام برنامه‌ها و كارهايم را به بعد از مديكال منوط كرده‌ام. نمي‌دانم كار درستي مي‌كنم يا نه اما احساس مي‌كنم با اين كارها انرژي مثبت به روند پرونده مي‌دهم.

ناتمام ...