شروع داستان
اول از همه بايد سلام كنم به همه دوستاني كه امروز حاضر شدند كه وقتشان را براي خواندن نوشتههاي من بگذارند.
در مرحله بعد بايد هدف از اين وبلاگ را براي شما و خودم مشخص كنم
در راين راستا بايد عرض كنم كه داستان از آنجايي شروع شد كه تصميم گرفتم اتفاقاتي كه اين روزها در خصوص روند مهاجرتم اتفاق ميافتد و احساساتم را بيان كنم تا يك روزي روزگاري اگر خدا خواست و كارها رو به راه شد آن وقت در ادامه انتظارات و توقعات خودم را براي شما بازگو كنم.
پس اگر اين پست را به عنوان اولين نوشته حساب نكنيم اولين نوشته ميشود داستان مهاجرت ...
ناتمام ...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 14:1 توسط مهرداد
|
گاه آرزو میكنم زورقی باشم برای تو