به بهانه نظرات دوستان
اما اين مطلب كه امروز ميخواهم بنويسم برگرفته از نظرات و ديدگاههاي شما در پست قبلي ميباشد.
به نظر من انسان موجود عجيبي است كه حافظه بلند مدت آن بسيار ضعيف ميباشد البته شايد بهتر بگوييم حافظه بلند مدت ضعيفي ندارد بلكه مغز با هوشي دارد كه مسايل را با سانسور وارد جافظه ميكند. يعني پس از مدتي انسان خيلي دلايل و منطقهاي كه زماني براي انجام يك كار داشته فراموش ميكند و فقط خاطره كار ميماند يا اگر در دوران مدرسه، دانشگاه، ازدواج و ... تصميمگيريهايي وجود داشته آن را فراموش و فقط اثر آن را به ياد ميآورد به همين دليل بهترين روش براي به ياد ماندن تصميمات نوشتن آن است.
وقتي نظرات دوستان خارج از كشور را ميخوانم احساس ميكنم حتي ظرف يك سال چه فاصله زيادي بين افكار داخل و خارج از ايران پيش ميآيد چقدر دل نگرانيها تغيير ميكند چقدر آن چيزهايي كه زماني به آن بي تفاوت بودند الان برايشان بزرگ شده است.
چه سريع موشهاي جوي خيابان وليعصر را فراموش كردهاند. بوي ادرار زير پل سيدخندان! دزديدن دختران در روز روشن، بگذريم من نه آدم سياسي هستم و نه دوست دارم وارد سياست بشوم. اما برايم جالب است وقتي دوستان از بديهاي كانادا يا هرجايي كه زندگي ميكنند چنان صحبت ميكنند كه انگاري آنها را از سرزمين موعود بيرون كردهاند!! خوب نيست كه آدم از موطن خود بد بگوييد اما درست نيست كه واقعيتهاي زندگي را فراموش كند 16 سال تدريس مجاني نوشته يكي از دوستان بود بله 16 سال تدريس رايگان اما شما يادتان رفته است صبحگاههايي كه بايد 30 تا 45 دقيقه سر صبح در صف ميايستاديم و خون جوانان ما را ميخوانديم. شما يادتان رفته است كه معلم مهربان چنان محكم در گوش دوست من زدند كه پرده گوش ايشان پاره شد و يك عمر از يك گوش نتوانست بشنود و تنها جواب اين بود كه شيطنت كرده بود از عمد نبوده است. شما دانشگاهها را فراموش كردهايد كه اگر از فاصله 20 متري به جنس مخالفي نگاه ميكردي انگار كه گناه كبيره انجام دادهاي!!! شما فراموش كردهايد لواشكها و آلوچههاي و ساندويچهاي كثيف كه بعد از خوردنش كمترين عوارض آن كرم روده بود!!! فكر كنم همه يكبار دل دردش را تجربه كرده باشند!!! شايد به ياد نميآوريم .... شايد بايد از ياد ببريم تا به قول شما پيش دوستان كانادايي كه اصلا ما را تحويل نميگيرند طاقچه بالا بگذاريم كه شما ما را فريب دادهايد و گرنه من سر چاه نفت نشسته بودم. من را چه به اين دهات!!!!!!!!!! من در عمرم تاپاله نديده بودم تو تهران ما كه شتر رد نميشد!!! من تا حالا سنجاب نديده بودم اما موش و سوسك تا دلت بخواد از همه نوع . من كه تا به حال در عمرم مدفوع سك نديده بود اما استفراغ و آب بيني تا دلت بخواد. تو كشور من كسي مست نميكنه اما تا دلت بخواهد وسط خيابان دعوا سر مسافر و جلوي هم پيچيدن و فحاشي ديدهام. من را فريب داديد من چشم و گوشم را بسته بودند من كور بودم من ....
حرف من اين نيست كه مقايسه كنم چون به حتم در مقايسه برنده و بازنده مشخص است حرف من اين است فراموش نكنيم و اگر واقعا موقعيت بهتري داشتيم فرصت را از دست ندهيم .
البته من جزء موافقين وبلاگ دوستان مخالف نويس ميباشم چون باعث ميشود مهاجر با واقعيتها بيشتر آشنا شود و براي خود مدينه فاضله نسازد.
اما به پذيريم كه سرزمين موعود بر روي زمين نيست پس بديهايش را با خوبيهايش مقايسه كنيم و معايب و مزايايش را با هم و بعد در اسرع وقت يك بليط يك طرفه بخريم و خود را از تمام ناملايمتيهاي بلاد كفر برهانيم. زيرا ايران با آغوش باز پذيراي شماست.
ناتمام ...
گاه آرزو میكنم زورقی باشم برای تو