جشن دو ماهگي
البته اين شعر استاد سخن سعدي ربطي به داستان من به هيچ وجه ندارد اشتباه نشود اما چون طبق روال گذشته در وبلاگ قسمتي را براي شعرهايي كه در زندگي من نقش داشتهاند يا خاطرهاي از آنها دارم يا تنها به آنها علاقه دارم را قرار ميدهم. اين شعر ابتداي مطلب شد
امروز براي وكيل محترم نامه نوشتم كه دكتر جان 130 روز از رسيدن پرونده من به سوريه ميگذرد و از اين مدت 60 روز متعلق به زمان In Process ميباشد. به نظر شما نامه به سوريه جهت پيگيري ارسال كنيم؟! كه ايشان هم كوتاهي نكرده و در اسرع وقت پاسخ دادند تا 6 ماه طبيعي است و اين قدر مزاحم من نشويد. مگر من چي كارم كه براي شما پيگيري كنم!!!!!.(البته واقعا اين قسمت آخر را نگفت)
خلاصه اين هم از وضعيت پرونده فقط ميخواستم به اطلاع دوستان برسانم كه هنوز هيچ خبري نيست و همه آفيسرها در خواب ناز هستند.
انتظار، حس بدي است اما بعضي وقتها و در بعضي شرايط چندان هم بد نيست. در كل از نظر شخصيتي من چندان از انتظار كشيدن خوشم نميآيد و بر عكس شخصيت آرامم در درون آدم عجول و وسواسي هستم. خدا نكند چيزي من را نگران كند آن وقت خدا به داد اطرافيانم برسد. به طور خاص مهساي عزيز كه آن وقت بايد سنگ صبور باشد.
يادم هست وقتي رايان به دنيا آمده بود من تا مدتها نگران زردي بودم بعد ... بعد ... خلاصه تا امروز هنوز بعضي وقتها باز هم نگراني خود را بيان ميكنم.
اما در خصوص اين پرونده، پرونده مهاجرت واقعا نگران هستم اما نگرانيام با حس خوبي است چون باعث شده است مسايل ناراحت كننده تري كه در اطرافم در حال وقوع هست كم رنگتر شود و اين براي من يك امتياز بوده است. و باز اين انتظار و نگراني باعث تحرك شده است باعث جنب و جوش و تمامي اين موارد از اثرات مثبت داستان است اما خوب بدترين قسمت بلاتكليفي است كه دست و پاي آدم را ميگيرد هر كاري كه ميخواهم بكنم از جمله سرمايهگذاري يا تغيير كار و ... به يك منطق دست و پا گير ميرسم كه در حاضر صبر كن الان زمانش نيست.
تمام پرونده دوستاني كه من با آنها آشنا هستم در حال حاضر در همين حالت ميباشد و هيم موردي وجود ندارد كه آدم را نسبت به روند رسيدگيها مطمئن كند جزء يك مورد از دوستان كه به اميد خدا در روش جديد در مجموعهاي كه من با آنها آشنا هستم رفتني شد براي هيچ كس، هيچ اتفاق جديدي صورت نگرفت است.
سايت cic هم از دست من ديوانه شده است خودش ديگر ميداند كجا بايد برود تا من سايت را باز ميكنم In Process را سريع نشان ميدهد تا دست از سرش بردارم و بروم پي كارم. نميدانم ....
ناتمام ...
گاه آرزو میكنم زورقی باشم برای تو