X
تبلیغات
سلام كانادا - داستان مرحله مديكال - قسمت دوم

سلام كانادا

موطن آدمی را بر هيچ نقشه‌‌اي نشانی نيست

داستان مرحله مديكال - قسمت دوم

خوب از اينجا به بعد داستان پر ماجراي مديكال ما شكل مي‌گيرد.


مهسا جايش را با من عوض كرد و من روي تخت دراز كشيدم.آخ بايد بوديد و مي‌ديد كه وقتي فشار خون من را مي‌گرفت ضربان من انقدر بالا داشت مي‌رفت كه انگار در مسابقه دو شركت كرده‌ام. همين جا يك لحظه مكث كردم گفتن الان مي‌گويد فشار خونت مشكل دارد!!!!! اما خوب چيزي نگفت بقيه معاينه‌ها انجام شد تا رسيد به گردن من بيچاره!!!!

دستش را گذاشت روي تيروييد من بيچاره!! منم سعي كردنم آب دهنم را پايين ندهم كه خدايي ناكرده يك دفعه اين تيروييد شل و ول (كم كار) من زيادي قد نمايي نكند. اما دستان دكتر خيلي زرنگ‌تر از من بود!


دكتر معتمد : شما گواتر داريد؟

مهرداد: نه (حالا اين داستان نه! داستان ديگري است كه به قول يكي از دوستان اگر بخواهم سبك سريال Lost كار كنم بايد  Flash Back بزنم به يك ماه قبل)

«يك ماه قبل»

خيلي وقت بود كه دوست داشتم يك آزمايش كامل مي‌دادم هم براي زمان مديكال خيالم راحت باشد هم براي خودم كه مطمئن باشم كه صحيح و سالم هستم.

خلاصه فرصتي شد كه پيش دكتر شركت بروم و درخواست يك آزمايش كامل بكنم. در بين آزمايشات دكتر عمومي شركت تيروييد را هم نوشت.

در جواب آزمايش مشخص شد كه TSH من به مقدار قابل توجهي بالا است. به همين دليل پس از تكرار مجدد آزمايش و ديدن يك دكتر متخصص، با معرفي يكي از دوستان دكترم را تغيير دادم و پيش يك دكتر فوق تخصص رفتم.

آقاي دكتر فوق تخصص هم پس از معاينه اوليه از تيروييد من يك اسكن خواست تا از نوع گره تيروييد من نيز با خبر شود كه خوشبختانه در اسكن هم مشكل خاصي پيش نيامد و گره، گره گرم تشخيص داده شد.

اما حالا ماجراي نه!!!!

در حين معاينه من به فكر مديكال كانادا افتادم و از دكتر در خصوص مشكل تيروييد و اينكه آيا در مديكال تاثير گذار هست نيز سوال كردم كه اي كاش نمي‌كردم.

دكتر متخصص: تيروييد بيماري خاصي نيست اما بهتر است بيان نكني چون در اين صورت دكتر معتمد از تو آزمايشات تكميلي در خواست مي‌كند و آن وقت براي اطمينان سفارت بايد بيوپسي (نمونه برداري براي آسيب شناسي) هم انجام شود. اگر دكتر معتمد دست زد و پرسيد مشكل تيروييد داري؟! تو هم خودت را بزن به كوچه علي چپ و گر نه مشكلي نيست اما پرونده مهاجرتت با تاخير انجام خواهد شد.

«برگشت به روز مديكال»

دكتر معتمد پس از شنيدن نه من -كه اي كاش مي‌گفتم بله (در كل به قول مهسا دروغ گفتن آدم خودش را مي‌خواهد و كسي كه مثل من و تو بلد نيست نبايد اين كار را بكند) - پشت ميزش نشست و شروع به نوشتن كرد. من هم گردنم را اندازه زرافه دراز كرده بودم و سرم در كاغذهاي دكتر معتمد عزيز بود. خلاصه چشمتان روز بد نبيند كه وقتي من در آزمايش‌هاي درخواستي دكتر T3، T4 و TSH را ديدم داشتم سكته مي‌كردم.

 البته لازم به ذكر است كه دكتر مهربان براي من غير از عكس از ريه درخواست سونوگرافي از گردنم كرده بود كه اين آخر فاجعه بود.


خلاصه يك بد و بي‌راه به خودم مي‌گفتم و يكي هم به آقاي دكتر متخصص كه من را در اين مخمصه انداخته بود. يكي نبود بگويد پسر تيروييد هم ترس داشت!!!! البته بعد از بيوپسي مي‌فهميد كه ترس هم دارد.

حالا نوبت معاينه رايان كوچولو بود.

ناتمام
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 12:42  توسط مهرداد  |