
مهسا عزيزم، همسر مهربان و دوست داشتني من. يك بار ديگر 30 آذر آمد و شب يلدايي ديگر و انگار همين ديروز بود 30 آذر سال 1383 كه من و تو تصميم گرفتيم زندگي مشتركمان را آغاز كنيم. امسال پنجمين شب يلدايي است كه تو و من پيمان ميبنديم و ايمان داريم كه غير از مرگ هيچ چيز و هيچ كس توان ايجاد فاصله بين ما را نخواهد داشت. پنجمين شب يلدا را در حالي جشن ميگيريم كه امسال دومين سالي است كه ثمره زيباي عشقمان در بين ما حضور دارد.
امسال را جشن ميگيريم و آرزو ميكنيم در راهي كه در پيش رو داريم و براي آن تمام تلاش خود را كرديم بهترين تصميم زندگيمان باشد. آرزو ميكنيم اولين هدفمان هميشه شاد زيستن باشد و تمام توانمان را براي رسيدن به آن به كار گيريم. آرزو ميكنم بتوانيم به كودكمان شاد زيستن را ياد دهيم و توان آن را داشته باشيم كه شادي را برايش درست تعريف كنيم.
اميدواريم كه رايان روزي بفهمد كه چرا روزي، روزگاري مادر و پدرش حاضر شدند ترك وطن كنند. و بداند كه ترك وطن و دل كندن از تمام وابستگيها كار آساني نيست. او بايد از علت اين كار كه يكي از بزرگترين و مهمترين تصميمات زندگي ما بوده با خبر شود. بايد بداند كه چرا يك روز ما او را از عزيزانش جدا كرديم.
امسال شايد آخرين سالي باشد كه ما در كنار خانوادههايمان اين روز را جشن ميگيريم اما آرزومنديم اين دوران به سرعت به پايان برسد و دوباره و در آيندهاي نه چندان دور دوباره همه در كنار هم شب يلدا را جشن بگيريم.

اميدواريم در اين شب آرزوي همه به تحقق به پيوندد.
مهسا عزيزم دوست دارم كه اين نوشته را با اين سرود زيبا به پايان برسانم «اين هم به خاطر حس وطن پرستيم» كه تو از هر كسي بيشتر با آن آشنا هستي:
ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم برگو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به پاست نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خُرم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گِلم مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام
ناتمام ...
