تبليغاتX
سلام كانادا

سلام كانادا

موطن آدمی را بر هيچ نقشه‌‌اي نشانی نيست

غم غریب!

سلام خدمت همه شما دوستان عزیز!

همه شمایی که هنوز من را یادتان نرفته و با اینکه من دیر به دیر مطلب می نویسم! گهگاه به صفحه من سر می زنید!

تمام کامنتهای شما دوستان عزیزم را می خوانم و سعی می کنم اگر اطلاعاتی دارم که بدردتان بخورد در اختیارتان بگذارم!

هوای کلگری یواش یواش داره سردتر و سردتر می شود و خوب در طول روز و شب گاه ۱۰- را تجربه می کنیم! البته امسال هوا نسبت به سال پیش تا به این لحظه بسیار گرمتر هست!!

زندگی در کانادا در مسیر رشد خود گاه به سربالایی می خورد و گهگاه به مسیر هموار. اما در کل برای ما بسیار شیرین و دلپذیر است. هر دو مشغول کار هستیم و رایان هم به مهدکودک عادت کرده و خوب دوست صمیمی هم دارد.

در یکسالی که گذشت! رشد زبان انگلیسی رایان بسیار عالی بود و تا حد بسیار بسیار زیادی آن را مدیون مهدکودک هستیم!

شاید به نوعی دیگر جایی برای نگرانی رایان نیست و ما باید بیشتر نگران خود باشیم.

شناخت رایان از پیرامون خود روز به روز در حال پیشرفت و این پیشرفت روز به روز در حال سرعت گرفتن است.

هنوز روزهای اولی که وارد اینجا شدیم و استرس ها و دل نگرانی هایی که داشتم را فراموش نکرده ام. نگاه های نگران رایان مهسا و خودم. اما امروز همه ما تغییر کردیم و این تغییر را دوست دارم! احساس خوبی به من می دهد و قوت قلبم بالا می رود.

دوستان من، اطلاعات خوبی از قوانین و تغییرات پیش آمده متاسفانه ندارم! برای همین راهنمای خوبی برای شما در نحوه پر کردن فرم ها و بهروز کردن مدارکتان نیستم! تنها و آخرین اطلاعم درخصوص انتقال مدارک به ورشو می باشد. آن هم مدیون دوستان خوبی هستم که در این راه پر پیچ و خم در انتظار هستند.

اما در مورد کلگری و وضیعت زندگی در اینجا اطلاعاتم هنوز به روز است. هر سوالی داشته باشید با تمام توانم سعی می کنم به آن پاسخ دهم! فکر نکنید نوشته های شما را نمی خوانم تک تک آنها خوانده می شود و از اینکه هنوز به یادم هستید احساس غرور می کنم.

عنوان مطلب مربوط به روزی هست که این نوشته را شروع کردم اما فرصت پایان آن حاصل نشد! اما دلم نیامد عنوان را عوض کنم!

از این پست قصد خاصی نداشتم و تنها عرض سلامی بود و ابراز وجود!! اگر سوالی هم داشتید برایم کامنت بگذارید حتما پاسخ شما را خواهم داد!

یک سری پند و اندرز و حرف بیخودی دارم که تصمیم دارم در پست بد بنویسم پیشنهاد می کنم زیاد توجه نکنید.


ناتمام ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 10:37  توسط مهرداد  | 

یک سال گذشت

امشب شب یک سالگی ماست.

امروز ما یک ساله می شویم. شاید هر کسی برای خود تقویمی داشته باشد و یک زمانی را مبدا شروع تقویم خود کند. در زندگی هر کسی اتفاق مهم و فراموش نشدنی زیادی وجود دارد. برای من روز تولدم، روز ازدواجم، تولد رایان و ... اما به نظر من مهم ترین اتفاقی که باعث تحولی بزرگ در زندگی من شد و مسیر من و خانواده ام را تغییر داد در سال پیش و در چنین روزی اتفاق افتاد. مهاجرت و کوچ به آرزو و امید زندگی بهتر!

امروز سالگرد روزی است که هیچگاه از خاطر من نخواهد رفت. شروع اتفاقاتی که هیچ گاه فکر نمی کردم برایم پیش بیاید و هیچگاه فکر نمی کردم که بتوانم به راحتی آنها را پشت سر بگذارم.

امروز که می نویسم هر دوی ما مشغول کار هستیم و زندگیمان در روند درست خود در حرکت است. امروز که می نویسم من در اینجا دوستانی دارم و دل مشغولی هایی که به زندگیم نشاط و شادی می دهد. و امروز که می نویسم من خوشحال هستم. خوشحال از اقدامی که کردم و مسیری که در آن پای گذاشتم. کار راحتی نیست اما اگر امید به آینده باشد امکانپذیر است. اگر اینجا را با خوبی ها و بدی هایش بپذیریم دلنشین است.

اگر ها زیاد است اما در نهایت از اینکه اینجا هستم خوشحال هستم. از اینکه رایان در اینجا بزرگ می شود خوشحال هستم.

به سرمای کلگری عادت کرده ام و از هوای آن لذت می برم باد همیشگی آن برایم عادت شده است و نبودش را نمی توانم باور کنم!!

مردمانی که از کنارشان می گذرم و با لبخندی از کنار هم می گذریم را دوست دارم. مهم نیست چه چیزی در ذهن آنها هست مهم این است که من از حضور آنها لذت می برم.

به حضور بی خانمانهای اینجا عادت کرده ام و می توانم از کنارشان بگذرم.

محیط شرکت و مدیر پروژه و سایر همکارانم را دوست دارم و آرام آرام به آنها عادت می کنم. از اینکه اینجا هیچ کس پول دین و مذهب نمی خورد راضی هستم! از اینکه نباید تظاهر به چیزی کنم که نیستم لذت می برم.

من بی وطن شدم و هر روز تا اخبار ایران را نخوانم خوابم نمی برد اما از اینکه وطن دیگری را برگزیدم احساس غرور می کنم. اینجا سرزمین من نیست دیگر هیچ کجا سرزمین من نیست اما از اینکه در اینجا ساکن شدم احساس آرامش می کنم.

از اینکه نباید برای کرایه تاکسی یا بد رانندگی کردن ماشین کناری یا سیگار آقای راننده و یا موتورهای سرگردان به خودم فشار بیاورم خوشحالم.

تنها دغدغه ای که دارم زبانم هست و روزی که رایان بزرگ می شود و انتظار دارد پدرش مانند یک پدر کانادایی باشد یک پدر تحصیل کرده!!! و این دغدغه کوچکی نیست! روزی که به طور کامل جزیی از این جامعه شوی!

به امید آن روز ....

 

ناتمام ...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 7:56  توسط مهرداد  | 

در جواب دو دوست

سلام دوستان عزیز

این پست را در پاسخ دو دوست عزیز می نویسم که در چند روز گذشته از من سوال کرده بودند. البته شاید مشکل خیلی از دوستان نیز باشد. هدفم در این پست نه نصیحت است و نه به جای کسی تصمیم گیری! حتی اگر یک مقدار این رنگ و بو را به خود گرفته باشد.

چرا مهاجرت!

یک بار به این موضوع پرداخته ام و و به طور حتم شما هم در وبلاگهای دیگر در این خصوص مطالعه کرده اید اما این بار به یک شکل دیگر به آن می پردازم!

نه تنها کانادا سرزمین موعود نیست! که هیچ کشوری سرزمین موعود نیست! شما بر اساس یک سری معیارها و دیدگاه ها محل زندگی خود و فرزندانتان را انتخاب می کنید.  این معیارها برای هر شخص منحصر به فرد است و قابل بسط به هیچ شخص دیگری نیست! شاید این معیار برای شما سطحی و برای شخص دیگری دارای اهمیت باشد پس در همین ابتدا باید بگویم من هیچ گونه پیشنهادی برای شما ندارم! من از اینکه در کانادا هستم راضی هستم و از اینکه مهاجرت کردم احساس خوبی دارم! مشکلات زیادی را پشت سر گذاشته و خیلی مشکلات را پیش رو دارم! دوری از خانواده مشکلی است که هر از گاهی عرصه را بر شما تنگ می کند! اما خوب زندگی راحت تر رایان باعث غلبه من بر خیلی از مشکلات می شود. روابط شما در کانادا بسیار محدودتر می باشد اما خوب اگر دوستان خوبی بتوانید پیدا کنید این مشکل قابل حل است. خوشبختانه بافت ایرانیان کلگری بسیار خوب است البته باز هم مثل هر جامعه ای شما دوستان خاص خود را دارید.

داشتن کار خوب شرط اول آرامش است. اگر نتوانید کار مرتبط خود را پیدا کنید عرصه بر شما خیلی تنگ می شود و اینکه جقدر زمان برای یافتن کار مرتبط لازم است چیزی است که صد در صد غیر قابل پیش بینی است شاید یک ماه و شاید یک سال و شاید هیچ وقت!!!

آمدن را به کانادا برای کسانی که برای کوتاه مدت به این سفر نگاه می کنند پیشنهاد نمی کنم مگر قصدشان فقط سفر کردن و گرفتن کارت مهاجرت هست که باز هم کار خیلی جالبی نیست البته باز عرض کنم اینها دیدگاه های شخصی من است. در یک بازه کوتاه مدت نمی توان به کانادا نگاه کرد و شاید سال اول شما هنوز هم در حال تجربه و شناخت محیط پیرامون هستید پس اگر به عنوان سفر تفریحی به آن نگاه می کنید به نظر من سفر به مالزی یا ترکیه به مراتب بهتر و خاطره انگیزتر از اینجاست به طور خاص با استرس بالا!

اگر از ایران از کار و زندگی که دارید راضی هستید!! مهاجرت برای شما سرخوردگی زیاد دارد مثل پناهندگانی که ناخواسته و بدون اراده شخصی و از سر اجبار ترک وطن کردند. البته منظورم این نیست که این قشر موفق نخواهند شد منظور رضایت است.

برای مهاجرت دلایلی بیش از خانه و ماشین و دوستان و آشنایان اطرافمان باید داشته باشیم!

من با توجه به دلایلم اینجا را در حال حاضر ایده آل برای خانواده خودم می دانم! لازم نیست خیلی از ملاحظاتی که در ایران داشتم و فشاری که به خاطر زندگی دوگانه تحمل می کردم را در اینجا داشته باشم و ....

اما باز باید اضافه کنم مهاجرت یعنی مبارزه و این کار تنها کار یک جنگجو است !!!

اما پاسخ دوست عزیز دیگری که در خصوص برنامه آینده خود پرسیده بود و به طور خاص برنامه بچه دار شدن!

باید عرض کنم بیمارستان های اینجا تمام دولتی هستند و شما مثل ایران پیش دکتر زنان نمی روید و دکتر شما تا روز آخر با شما نیست! شما دکتر خانواده دارید که ایشان هم دکتر عمومی هست و به سلامتی برای به دنیا آمدن فرزند شما به بیمارستان می روید و دکتر روز مسئول به دنیا آوردن کودک شما می شود! امکانات و بیمارستان ها مجهز می باشد و مشکلی در این خصوص ندارید. اما باید عرض کنم نبود کمک در این روزها زندگی را برای شما به مراتب سخت خواهد کرد و از دیدگاه من شما در دو تا سه سال اول مهاجر هنوز به آرامش فکری دست پیدا نکرده اید که بچه دار شدن شما کار درستی باشد البته باید باز اضافه کنم این یک تصمیم شخصی است که نمی توان در این خصوص زیاد اظهار نظر کرد.

امیدوارم توانسته باشم جواب شما دوستان عزیز را بدهم و امیدوارم این جواب ها برای سایر دوستان هم مفید باشد.

 

ناتمام ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 9:36  توسط مهرداد  | 

مهاجر سر در گم

سلام دوستان عزیز و همراهان گمنام

امروز بعد از مدت ها فرصتی شد که یک مقدار برای شما بنویسم. از اینکه هر بار با فاصله زمانی طولانی برایتان می نویسم ناراحت هستم و دوست دارم برایتان بیشتر بنویسم اما واقعا زمان این مجال را به من نمی دهد. البته هر از گاهی و در فاصله زمانی های کوتاه به نظرات وبلاگ سر می زنم و اگر سوالی باشد یا کمکی از دستم بر بیاید سعی می کنم کوتاهی نکنم. ژس اطمینان داشته باشید که نظرات شما خوانده می شود و برای من بسیار بسیار مهم است.

اما از این صحبت ها که بگذریم می خواهم فصل جدید را برای شما باز کنم که البته تا حدی به تجارب من در کلگری بر می گردد و احتمال دارد نتوان آن را به کل کانادا بسط داد و در مرحله بعد تجارب کاملا شخصی می باشد و باز امکان دارد با توجه به سعی و خطاهای من به دست آمده باشد پس نمی توان به آن کلیت داد.

زمانی که دست به مهاجرت می زنید با هزاران آرزوی وارد سرزمین جدید می شوید با هزاران بیم و هراس خاص مهاجر. همه دارای برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت هستند اما چند درصد امکان سنجی شده است؟! خدا داند.

قبل از مهاجرت چکار باید کنیم؟!

اینجا هر استان برای خود سایت رسمی دارد. پس در مرحله اول سایت استان را پیدا کنید.

در مورد رشته ای که در آن تجربه دارید تحقیق کنید. امکاناتی که دولت استان برای مهاجران در نظر گرفته است را مطالعه کنید. و در نهایت در صورتی که فرزند دارید از امتیازهایی که برای فرزند داشتن شما در اختیارتان می گذارند مطلع گردید.

در سایت های کاریابی رشته خود را پیدا کنید و نیازمندی هایی که برای رشته شما در نظر دارند را پیدا کنید. اگر نرم افزار تخصصی در رشته شما هست حتما دوره آن را در ایران بروید نه برای مدرک بلکه برای اینکه در اینجا هزینه دوره بسیار بالا هست و گاهی پیدا کردن دوره های تخصصی کار راحتی نیست. دانستن نرم افزار بسیار مهم است.

در اینجا برای مهاجران مراکزی هست که راهنمای شما در روزهای اول هستند آدرس آنها را پیدا کنید دانستن بعضی ریز کاری ها در روزهای اول خالی از لطف نیست.

اما در مورد کار در کانادا دو موضوع خیلی خیلی مهم است. یک داشتن شبکه خوب و دو داشتن رزومه خوب. البته با فرض داشتن تخصص لازم.

حالا بحث شبکه چیست؟! یعنی پیدا کردن دوستانی که در رشته شما در کانادا مشغول به کار هستند. در اینجا داشتن همچین مجموعی می تواند خیلی زیاد در پیدا کردن کار به شما کمک کند. حالا پیدا کردن این شبکه خود داستانی است که به هنر شما نیز بر می گردد.

از جمع ایرانیان در خارج از کشور فراری نباشید البته همه جمعی خوب و بد و تفاوت فرهنگی دارد. مهم این است که شما جمع خود را پیدا کنید. من تا به این لحظه هم ضربه خوردم و هم سود پس یک ساختار مشخصی برایش تعریف نمی کنم. البته جمع ایرانیان کلگری نسبتا خوب هستند و جمعیت زیادی از آنها مهندسینی هستند که در صنعت نفت و گاز کار کرده اند ولی اینجا هم نمی توان به همه اعتماد کرد و نمی توان با همه نزدیک شد. اما به مرور زمان دوستان خود را پیدا خواهید کرد.

نصیحت دوستان خود را گوش کنید اما راهی را بروید که به آن ایمان دارید و یا فکر کرده اید درست است. چون حتی اگر اشتباه کنید به مراتب راهکار بهتری برای آن پیدا خواهید کرد.

۱۷ رکعت زبان را تا در ایران هستید بخوانید. اینجا کار زیاد دارید.

گوگل را هر از گاهی بروید و از نقشه آن برای یاد گیری سطحی از محیط پیرامون خود استفاده کنید. به صورت ناخودآگاه در ذهن شما می ماند.

به محض ورود برای SIN کارت اقدام کنید و اگر فرزند دارید برای او هم اقدام کنید و اگر آفیسر گفت لازم ندارید بگویید برای RESP می خواهید که این همان برنامه تحصیلی آینده و یا سرمایه گذاری بلند مدت برای تحصیل فرزندتان در دانشگاه می باشد. فقط برای اطلاع کلی اینجا شما می توانید حسابی برای فرزندتان باز کنید و ماهانه پولی در آن برای ادامه تحصیل فرزندتان پس انداز کنید. دولت هماگر اشتباه نکنم ۲۵٪ از مبلغ شما در این کار سهیم می شود البته قوانین و سقف خودش را دارد که در فرصتی به آن می پردازم.

بعد از آن Health کارت هست که با توجه به آدرس SIN کارت ارسال می شود برای کلگری حدود دو هفته طول می کشد پش بیمه مسافرتی بلند مدت لازم ندارید من سه ماهه خودم را بیمه کردم با توجه به تجربه دوستان تورنتو که لازم نبود.

آیین نامه رانندگی را در ایران بخوایند کتابش هم در اینترنت به صورت رایگان می باشد البته برای آلبرتا فقط گوگل کنید Basic licence Driver's Handbook البته اگرفرص شد می توانید این کتاب را در اینجا هم بخوانید.

با آرزوی بهترین ها برای شما و به امید فرصتی برای مطلب جدید.

 

ناتمام ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:45  توسط مهرداد  | 

شهر، وسایل، پول و محل زندگی (4)

خوب با یک تاخیر فکر کنم دو هفته ای دوباره برگشتم!

اگر بعضی جا ها تکراری شد امیدوارم خرده نگیرید که خوب اگر با من آشنا باشید این مشکل من در نوشتن است که هیچ وقت دوباره وقت نمی گذارم و مطلبی که نوشتم را از اول بخوانم مگر دوستی یا آشنایی اشاره ای در خصوص نوشته ام بکند.

خوب جا به جایی ما از خانه به آپارتمان زمانی خیلی جدی شد که من کار پیدا کردم! البته در مورد کار در پست های بعدی مفص توضیح خواهم داد. خلاصه چند دلیل باعث تصمیم به جابه جایی ما شد. اول دوری من از محل کار دوم پیشنهاد دوستان به زندگی در مرکز شهر در اولین زمستان با توجه به وجود امکانات بیشتر حمل و نقل در مرکز شهر و ... خلاصه تصمیم به گرفتن خانه در مرکز شهر شد! حالا این خانه پیدا کردن هم خود داستانی است. مخصوصا اگر همیشه عادت داشته باشی همشهری را باز کنی و به قسمت املاک رفته و خلاصه سوار ماشین بشوید و دور شهر با یک مشاور تمام منطقه را بچرخید آخر سر هم هیچ. شما در اینجا در اینترنت باید آپارتمان مورد نظر را پیدا کنید خلاصه عکس ها را برانداز کنید بعد تماس بگیرید و قرار ملاقات بگذارید کلا اینجا برای همه کار باید make an appointment کنید!! روزهای اول خیلی سخت بود اما الان عادت کردم و خیلی از این کارشان راضی هستم!

خلاصه اینجا شرکت هایی هستند که ساختمان برای آنهاست و اجاره شرکتی است این موضوع مزایای زیادی دارد از همه مهمتر اگر بخواهید اجاره نشینی کنید نگران هر سال بلند شدن نیستید. دو رسیدگی ساختمان توسط شرکت انجام می شود و مسئول آپارتمان در ساعات اداری در دفتر ساختمان حضور دارد. خلصه به نظر من مزایای زیادی دارد البته باز هم تکزار کنم تمام این نظرات، نظرات شخصی است. فقط یک مشکلی در کل برای اجاره در ماه های اول هست و آن نداشتن کار است که بعضی شرکتها اجاره سه ماه یا بیشتر را از شما خواهند گرفت یا انتظار دارند شما co-signer معرفی کنید.

من و مهسا هم در بدترین دوران شروع کردیم به دنبال خانه گشتن در زمانی که من تازه کار پیدا کرده بودم و نگرانی های زیادی داشتم از سوی دیگر کلاس زبان بود و وقت پر! به همین دلیل ما در گرفتن خانه دقت لازم را نداشتیم و آپارتمانی که اجاره کردیم آپارتمان پر مشکلی بود. اینجا هم بدتر از ایران حواستان نباشد بد جور خلاصه سرتان کلاه را گذاشتند و خلاصه ...

حالا مشکلات ما البته این داستان ها را تعریف می کنم که حواستان باشد نه از کانادا بد گفته باشم.

بگذارید داستان را از اول تعریف کنم. اول اینکه ما رفتیم آپارتمان را دیدم و به طور نسبی خوب بود زیاد جای خوبی نبود اما خوب به محل کار من خیلی نزدیک بود! متاسفانه دو خواب موجود نداشت برای همین ما قبول کردیم یک خواب بگیریم اما بعد از شش ماه به دو خواب اسباب کشی کنیم! پارکینگ هم قیمتش نسبت به خانه های مرکز شهر قیمت خوب تری داشت البته باید با یک شرکت دیگر قرار داد می بستیم. در مورد پارکینگ باید عرض کنم پارکینگ را شما باید جداگانه اجاره کنید و قیمت پارکینگ هم با توجه به محل خانه سر باز بودن با سر بسته بودن و ... متفاوت می باشد. خلاصه فقط ماند چک اعتباری از نظر درآمد من و اینکه برای اول ماه بریم برای قرارداد نهایی.

یک دو هفته ای فکر کنم در خانه قدیم بودیم تا به اول ماه رسیدیم. من هم صبح ها با بدبختی بیدار می شدم از سوی دیگر تا دیروقت سر کار بودم.خلاصه دورانی بود! اول ماه برای نهایی کردن قرارداد و گرفتن کلید رفتم اما چشمتان روز بد نبیند مسئول آپارتمان گفت که یک برنامه پیش گیری با bed bugs داریم و قرار است خانه برای دو روز آینده سم پاشی شود برای همین بهتر است شما چند روز بعد اسباب کشی کنید! خلاصه ما هم از همه جا بی خبر گفتیم باشه حالا این bed bugs چی هست!!! زیاد فکر نکنید همان با کلاس ساس می باشد!!!! ساس چی هست؟! من تا قبل از این داستان نمی دانستم چون فکر کنم سالهاست که این داستان در شهرهای بزرگ ایران ریشه کن شده است اما خوب در North America الان ساس یک معضل بزرگ می باشد. مشکل اساسی هم از خوشخواب های قدیمی و ... دلیل که به راحتی در این خصصوص می توانید تحقیق کنید. فرصت شد عکسش را براتان می گذارم. خلاصه ما هم گفتیم اینجا مشکلی دارد که خانم مسئول به ما خاطر جمعی داد که نه و این یک برنامه پیشگیری سراسری می باشد. خلاصه بعد از یک هفته ما وارد خانه جدید با وسایل جدید شدیم! مبل نو، خوشخواب نو و ... خوب داستان را زیاد کش ندهم حالا مشکلات این آپارتمان...

روز دوم بود که وارد پارکینگ شدم وقتی آمدم پارک کنم متوجه شدم جایی که می خواهم پر کنم پر از شیشه خرد شده می باشد. با مهسا صحبت کردم و گفتم فکر کنم دزد ماشین یکی را زده! مهسا گفت نبابا اینجا مگر ایران است و خلاصه تا دلتان بخواهد در وصف ایران صحبت کردیم!!! خلاصه روز بعد من دوباره دیدم شیشه خرده در پارکینگ هست و این بار یقیین کردم که بله اینجا دزد دارد!! یکی از همسایه ها همان لحظه داشت با ما وارد ساختمان می شد من هم شروع کردم باهاش در همین خصوص صحبت کردن و فهمیدم یکی از ماشین ها ماشین خود همین بیچاره بوده. خلاصه در مورد شکایت هم گفت به شرکت پارکینگ ها نامه زدم و همین!! خلاصه از آن شب ما در داشبورد را باز می گذاشتیم که آقا دزده بفهمه اینجا خبری نیست. چند روز اول گفتم عجب فکری کردیم بعد دیدم خیلی های همین کار را می کنند تا اینکه دوباره شیشه یک ماشین دیگر را شکستند!!!! این بار پلیس کلگری کار جالبی کرد!!! مامور گذاشت؟!!! آره در همه خانه ها آن هم دو تا!! نه بابا یک نامه داد که آقا همسایه ها اینجا دزد داره اگر دزد را پیدا کنید و به ما خبر بدهید به عنوان جایزه 100 دلار می گیرید!!!!!! توجه کنید جایزه دستگری دزد! خدایی اگر ایران بود که الان ما یک 24 ساعت در مورد پلیس ایران صحبت می کردیم البته بگذریم که پلیس ایران کاری کرده که همیشه شخصیت زشت باشد.

این اولین مشکل! مشکل دوم به صدا آمدن آژیر خطر آپارتمان در ساعت 2 صبح هر هفته دو بار بی دلیل!! اولین بار مهسا خیلی ترسید چون دو تا ماشین آتش نشانی هم آمد اما بعدها فقط بد و بیراه و یادی از اقوام و دوستان شرکت محترم می کردیم.

مورد بعدی تمیز نکردن موکت خانه و رنگ کردن کابینتها بود که این هم از برنامه آپارتمان می باشد اما متوجه شدیم این کار صورت نگرفته که با توجه به شکایت ما مجبور شدند دوباره موکت خانه را تمیز کنند!

اما مشکل آخر و اساسی تریم مشکل آپارتمان که باعث جا به جا شدن ما هم شد! دریافت نامه از مدیریت آپارتمان مبنی بر سم پاشی مجدد!!!!! این سم پاشی هم کار راحتی نیست البته ما نشدیم اما نامه ای که درفت کردیم خیلی کار سختی بود! خلاصه وقتی این نامه را ما گرفتیم تازه فهمیدیم که این ساختمان مشکل دارد البته نه خانه ما خوشبختانه اما چند آپارتمان بغل دست ما دارای مشکل بوده است و این سری برای ریشه کنی باید تمام آپارتمان های اطراف نیز سم پاشی شود!!!

اینجا بود که خون ایرانی من و مهسا به جوش آمد!! باید نشان می دادیم که ما ایرانی هستیم نه برگ چغندر! ما مهاجرت کردیم که بتوانیم حرف بزنیم نه هر کاری خواستند با ما بکنند آخرشم بگند این خواست ملت است!

من شروع کردم به نوشتن یک نامه شکایت به مدیریت اصلی شرکت البته قبلشم با مرکز بهداشت کلگری صحبت کردم و در ضمن تلفن شکایت از صاحبخانه را هم پیدا کردم که باید عرض کنم اینجا تا حدی پشت مستاجر هستند البته نه اینگه مثل ایران پول ندهد و کسی هم نتواند کاری کند.

نامه ای تند و پر از دلایل که شما با ما در زمان قرار داد صادق نبودید و ما الا و بلا از اینجا بلند میخواهیم بشویم!

فردا نامه برای مدیریت شرکت فکس شد. دو روز بعد تماس گرفتند و قرار شد برای یازدید و گوش کردن به مشکلات ما حضوری و در آپارتمان جلسه داشته باشیم. این قسمتش اصلا شبیه ایران نبود!

خلاصه ما حصل تلاش ما قبول شرکت به جا به جا کردن ما در ساختمان دیگر و با انتخاب خود ما بود!

بله ما دوباره جا به جا شدیم این بار در یک ساختمان بسیار خوب و تمیز دو خواب و پارکینگ امن با یک gym خوب. البته اجاره بیشتر می دهیم اما به آرامشش می ارزد.

داستان من پایان خوبی داشت اما همیشه این طور نیست و قوانین اینجا انقدر محکم و درست بسته شده است که در بسیاری از موارد حق با شماست اما شما بازنده خواهید شد!

برای همین نتیجه اخلاقی از همه این همه نوشتن ها

تحقیق! قبل از اجاره خیلی تحقیق کنید در سایت هایی که مردم نظر می گذارند ! همه خانه را ببینید! وظیفه دارند همه جا را به شما نشان دهند! به خاطر ضعف زبان کم رو نشوید! 10 بار سوال کنید حتی اگر داشت موهایش را می کند! برای 100 دلار و حتی 200 دلار آپارتمان ارزان نگیرید! از همسایه های ساختمان سوال کنید. خلاصه خیلی دقت کنید!

در اینجا شما خودتان و خودتان هستید!

زیاد نوشتم اما دوست دارم شما دوستان با دید باز راهی شوید! راستی برنامه زبان را فراموش نکنید! راستی گفتم زبان ! یاد یک موضوعی افتادم، تصمیم دارم از این پس برایتان به زبان شیرین انگلیسی بنویسم هر چند که دشوارتر می باشد و به طور حتم دارای غلط های بی شمار خواهم بود اما هم برای من بهتر است هم برای شما! البته هنوز تصمیم نهایی نگرفتم اما تصمیمش را دارم!


ناتمام ...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 8:57  توسط مهرداد  |